1014 - آ ه - ا گ ر - د ی ر و ز - ب ر - گ ر د د - . . .

13:42 - پنج شنبه - 13/5/90

 

آ ه - ا گ ر - د ی ر و ز - ب ر - گ ر د د - . . .

 

 

آه اگر دیروز برگردد ...

نشسته ام اینجا ولو شده ام روی کاناپه ... صندلی را گذاشته ام روبرویم ، پاهایم را انداخته ام روی صندلی ...

دارم به ساختمان نیمه تمامی که قد کشیده و سرک توی خلوتم ، نگاه می کنم و هندوانه ام را می خورم و فرامرز اصلانی گوش می دهم ...

کارگر ها می آیند و می روند ولی اگر من با عینک نتوانم از این فاصله درست آنها را دیده باشم ، پس آنها هم من را توی این آفتاب شدید نخواهند دید ! 

حتی زحمت نمی دهم بلند شوم پرده را درست کنم و برگردم سر جایم ..

اگر دیروز بر می گشت ، قطعا ً اینقدر عین تمام این سال ها خودم را برای حفظ حریم خانه به دردسر نمی انداختم !

 

بی تفاوت شده ام !

نسبت به همه چیز ...

قطعا ً ته ته تمام آن هیجانات ، هیچ است !!!

نه دافعه دارد چیزی دیگر نه جاذبه ...

شده ام انگار تماشاگر فیلمی که زمانی دور ، بازیگرش بوده ام و حالا که بازنشست شده ام ، دیدنش هیچ حسی را بیدار نمی کند برایم ...

اگر دیروز برگردد ، قطعا ً هیچ فیلمی را با این شور و هیجان بازی نخواهم کرد وقتی بدانم بعدها از دیدنش هیجانی هم حتی نصیبم نمی شود ...

 

آه اگر دیروز برگردد ...

وقتی من اینجا نشسته باشم و مهم ترین چیزی که فکرم زحمت توقف در برابر آن را به خود می دهد ، ساختمان نیمه تمام روبرویم باشد ، چرا باید به خودم زحمت بدهم در فیلم های آتی بهتر از این ظاهر شده باشم ؟

 

آه اگر دیروز برگردد ...

آه اگر دیروز برگردد ...

حتی دوست ندارم دیروز برگشته باشد !!!

 

 

/ 0 نظر / 3 بازدید