1022 - ر ی ا

19:56 - دوشنبه - 17/5/90

 

ر ی ا

 

 

هق می زدم پشت تلفن ... اینش را یادم هست ... از مدرسه آمده بوده ام خانه ..

کسی ظاهرا ً نیامده بوده دنبالم و آنقدر گریه کرده بودم که زنگ زده بود آقای صاحبخانه به مامی ... گفتند از پایین که تلفن را بردارم ... برداشتم و وقتی دیدم قرار نیست مامی برگشته باشد خانه ، قطع کرده بودم ...

عصر دایی جان آمد دنبالم که آن روز ها اول راهنمایی بود خودش ...

 آنقدر گریه کردم و کتکش زدم که خسته شدم و یادم نیست اصلا ً بالاخره رفتم آن روز با دایی ِ بیچاره ام خانه مامانی اینها یا نه ؛ ولی اولین بار اگر بود آن روز که تنها ماندم خانه ، مسلما ً آخرین بارش نبود ....

آن روز ها من کلاس اول بودم ... کلاس اولی ای که تازه یک سال هم زود رفته بود مدرسه ...

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

مامان ِ فاطی خانوم مریض شده چند وقت است ... مریضی سختی که از بیمارستان هم جوابش کرده اند ...

ناهید و نسرینش هم ازدواج کرده اند و هیچ کسی پیش رضایش نیست !

فاطی خانوم این مدت واقعا ً اذیت شده ... یک دستش به خانه زندگی حودش است ، یک دست به کارهای مادرش ...

هر بار مامی زنگ می زند فاطی خانوم حال مادرش را پرسیده باشد محال است بحث رضای طفلک پیش نیامده باشد و مامی نسوخته باشد دلش برای رضای طفلک که حالا دست تنها خب چکار می کند حالا پس توی خانه گشنه و تشنه ؟ دل شکسته

حتی آنقدر که پیشنهاد بدهد گاهی وقت ها اگر فاطی خانم می خواهد ، مامی برود یک سر بهش زده باشد ( خانه فاطی خانوم اینها با ما بدون احتساب ترافیک 40 مین با ماشین فاصله دارد ! ) و حداقل یک چیزی درست کرده باشد گشنه تشنه نمانده باشد بچه ی بیچاره !

آقا رضای طفلک ، کلاس اول دوم دبیرستان است تا جایی که یادم هست !!!

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

از موقع امتحانات این ترم که به خاله جان عرض کردیم نیاورد بچه ها را اینجا ، بگذارد به درس و مخشمان رسیده باشیم ، قهر کردند ایشان ! چشم

به هر حال شیفت خاله جان گردشی است و بچه ها هر از گاهی تنها می مانند خانه ..

از مهد می برندشان خانه و خب به هر حال حساب یک روز دو روز نیست و اگر خود خاله جان فکر می کند واقعا ً مصلحتش در این است که برود سر کار ، خودش می داند !

بچه ها سه و نیم و چهار و نیم ساله هستند و به شدت تخس و شیطان !

مامی تا حالا پیشنهاد خیلی جدی ای مبنی بر آشتی یا نگهداری بچه ها به خاله جان ارائه نداده است !

 

 

/ 0 نظر / 2 بازدید