1010 - ب و ی - ا ل ر ح م ن

16:40 - دوشنبه - 10/5/90

 

ب و ی - ا ل ر ح م ن

 

 

آخراش که میشه ؛ وقتی بلند میشه بوی الرحمن و شروع می کنن تدارک قند و چایی و روغن و آرد ِ حلوا رو دیدن ؛ یکی باید حواسش باشه میت رو به قبله دراز کرده باشه و قاری بیاد و اینقدر بالای سر میت بخونه و بخونه بلکه دل بکنه از اون تشک چرکمرد شده که بوی نا گرفته بلکه خلاص کرده باشه یه ملت رو که علاف شدن و افتادن از کار و زندگی  محض عروج ملکوتی حضرتش !

ولی بعضیا ، عمرشون بیشتر از این حرفا به دنیاس انگار ...

شما جدی نگیر ولی ...

برو اون کفنی که یه عمره واسه پوشیده شدن حسرت به دل مونده و خلعتی های مرده شورها رو بیار بذار سر طاقچه جلو چشم بلکه حیا کرد میت تا دیدارتون افتاده باشه به قیامت ...

افاقه هم نکرد ، بدون این دل نگران اون دنیاشه !!!

یه پیاله گلاب و نیم مثقال زعفرون بیار با یه قلمی چیزی ، شاید باهاس چار تا آدم مومن امضاء بندازن پایین کفن و شهادت داده باشن که بچه خوبی بوده تا با دست راستش پر کفنشو بگیره و خنداخند دل بکنه از این دنیای فانی و رهسپار شده باشه به خونه آخرتش ..

 

د ِ لامصب ؛ گلاب و زعفرون که هست ، بگرد چار نفر رو پیدا کن امضاء بندازن پای این چار تا تیکه کفن ، جمع کنیم بریم دنبال بهشت و دوزخ مون دیگه !

 

 

/ 0 نظر / 4 بازدید