1003 - ا ص ا ل ت - س ن د

10:41 - دوشنبه - 3/5/90

 

ا ص ا ل ت - س ن د

 

 

ماده ای هست تو آیین دادرسی مدنی ، میگه اگه به اصالت سند عادی تعرض شد ، هر چند بعدا ً اون سند اصالتش هم تایید بشه ، دیگه نمی تونه اساس تطبیق قرار بگیره ...

یعنی محتویات اون سند مثل امضاء و نمونه خط و غیره ذلک ، نمی تونه دیگه مناط اعتبار باشه جایی برای تطبیق ، هر چند حکم به اصالتش داده شده باشه !

 

اوایلش که می خوندم سخت بود برام درک کنم این همه احتیاط دلیلش چی می تونه باشه ...

با رییس هم خیلی چک و چانه زدیم سر این ماده قانونی ...

ولی خب دیشب که ایمیل سابق طفلکی ام رو پرپر و شهیدش کردم رفت پی کارش ، دقیقا ً روح ماده رو گرفتم !

اعتمادی که سلب بشه ، اصالتی که مورد تعرض واقع بشه ؛ همه جوره مخدوش شده ...

حداقل واسه من که این طوره ...

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

وبلاگ زیاد پرپر شده بود ازم ؛ ولی اولین بار بود ایمیل رو می بستم کلا ً ...

یک جور خاصی بود ، وقت احساسی بازی کردن نبود ؛ روز قبلش 3600 تا ایمیل رو پاک کرده بودم ؛ بعد هم که بچه ها راهنمایی کردن ، رفتم و بدون اینکه اصلا ً اجازه بدهم تردید کرده باشم ، حذفش کردم رفت ایمیل را ...

تمام شد !

بحث این نیست که من فقط یک آی دی را پاک کردم ، تمام اعتماد ِ نداشته من به دنیای نت پودر شد و رفت پی کارش ...

حس کردم تمام شد یک چیز ...

خیلی وقت بود البته تمام شده بود آن وبلاگ و عمر نویسنده اش سر آمده بود ...

آن هایی که در جریانند ، می دانند که مدت هاست وب دیگری با نام دیگری منتظر من است ... مژه

منتها دوست داشتم بماند تمام این وب ها یادگار تا وقتی که وقتش بشود تا کوچ کرده باشم برای همیشه آن طرف ...

 

ولی تمام شد ؛ ناراحت هستم ؟

خب از یک چیزهایی البته ؛ ولی از این بابت که شروع کردم دوباره نه ...

انرژی محبوس شده ام برای آن نقش ، آن اسم ، آن چهارچوب ، تمام شده بود ..

حس می کنم رها شده ام فعلا ً ...

از نو شروع کردن ... همیشه چیزی است که می تواند انرژی کاذب بدهد به من حداقل ...

همیشه می تواند هر روزی اولین روز از باقی عمر من باشد ...

گاهی قالب ها ، چهارچوب ها ، شکل خودشان را دارند و انرژی ات فقط در قالب آن نقش و چهارچوب جواب می دهد ... حداقل تا وقتی که خودت هم مچ باشی با آن قالب ...

نبودم .. خیلی وقت بود دنبال خودم نبودم آنجا ... حالا فی الواقع اینجا هم همینطور ...

زدم بیرون از آن قلعه ... مدت هاست زیر آسمان سر می کنم و چادر زده ام ...

خیلی برایم دغدغه نیست وقتی من نیستم آنجا چه می شود یا نمی شود ...

 

بی سرزمین تر از باد بودن ، چیزی است که این روزها ، مدت هاست لمسش می کنم ؛ سر همین اسم انتخاب کردن ، خیلی دیشب زدیم سر کله یکی از دوستان ، آخرش هم با دلخوری تمام شد همه چیز ! ولی خب این تنها اسمی است که این روزها ، به تنهایی حکایت من را تعریف می کند با همین چند کلمه ...

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

آدم ها و رابطه ها مثل سند می مونن به نظر من...

اینقدر این ور اون ور اصالتشون رو مورد تعرض قرار ندین ؛ حتی اگه بعدا حکم به اصالتشون داده بشه ، دیگه نمی تونن اساس اعتبار و تطبیق قرار بگیرن ..

وقتی شک می کنین به یه آدم ، امتحانش می کنین ، محکش می زنین با اون همه تردید ؛ بهش حق بدین بعدش جا بخوره ، رم کنه و نخواد دیگه کنار کسی که اصالت احساسش رو مورد تردید قرار داده مونده باشه ....

 

 

/ 0 نظر / 3 بازدید