1011 - س و گ ل ی

18:43 - دوشنبه - 10/5/90

 

س و گ ل ی

 

 

آخرین سوگلی حرمسرای پدربزرگ فقیدمان بعد از مرحوم مادر بزرگ ؛ یک بانوی خوش سر و زبان اصفهانی بود !

 

" زن بابایی " که ایشان را هم خداوند مشمول رحمت و مغفرت خود گردانیده باشد در آن دنیا به حق همین ماه عزیز ؛ دو سه هفته ای که مانده بود تا چهلم پدربزرگ فقید ، با خاله اینها زدند به تیپ و توپ هم و تشریف شدند منزل حقیر ما !!!

قرار بود بمانند تا چهلم ظاهرا ً و بعد مشرف شوند دیار جی ...

 

شب ها که ددی تشریف می آوردند ، می اومد می نشست و خنداخند می گفت با همون لهجه ی غلیظش که :

" ممّد آقا ، آدم باید دو تا زن بستـــــووونه ؛ یکی واسه تخت سینه ، یکی واسه وصله پینه !!! "

همیشه ی خدا هم طفره رفت که دوست داره زن تخت سینه ای بابام بشه یا زن وصله پینه ایش !!!

 

من میگم ولی ، سوگلی ها ، عمرشون به دار ِ دنیای زندگی ها نیست !

بالاخره یه شب سر میاد عمرشون و هزار تا زن تخت سینه ای میاد و میره ؛ اونی که موندگاره ، اونیه که وصله پینه ها رو رفع و رجوع کرده ...

اجل مهلت نداد به بابایی تا به زنش ثابت کنم بعد از مرحوم مادربزرگ ، دیگه عادت کرده بودیم به اینکه دو سه ماه یک بار تجدید فراش کنن و به اسم ناسازگاری با بچه ها ، دست یه ترگل ورگل دیگه رو نگیرن بیارن بشونن روی تخت سینه شون !!

 

حالا اگه حرمسرا راه انداختی هم ، این نیست دست نکشی گل و گوش اون دده مطبخی طفلکت که !!

حالا یا از سر شرم و حیا یا از سر محبت یا محض خر کردنش حتی ...

این دو سه تا پست آخر رو بذارین پای همین دست به گل و گوش دده مطبخی کشیدن ؛ والا که تو ماه عسلیم با سوگلی حرم و خیلی مرام گذاشتیم وسط ولش کردیم به امون خدا اومدیم سر زدیم به زن وصله پینه ای حرممون !

 

 

/ 0 نظر / 5 بازدید